Sunday, January 26, 2003

سلام
خدمت همه عرض کنم یه رقیب واسه ما پیدا شده آدرسش هم اینه

Monday, January 13, 2003

سلام
دیروز ظهری ر�تم دانشگاه امتحان قرآن داشتم
نیم ساعت مونده به امتحان تازه کتابی که قرار بود
استاد از ما امتحان بگیره رو پیدا کردم
ت�سیر سوره حجرات نوشته حاج محسن قرائتی
لا مصب 52 ص�حه بود هی تو ماشین ورق میزدم میدیدم همش
یه مشت ت�سیر اجق وجق که نمی دونم این قرائتی از
کجا اینا رو در آورده مادر قوه همش کس شر
خدا مارو ببخش تازه تو مینی بوس همش حواس مون
به این دختره بود که بقل دستمون نشسته بود نمیدونستیم
کتاب رو بخونیم یا طبیعت رو سیر کنیم آقا یک آرایشی کرده بود که
این کاره هاش همچین آرایشی نمی کنن
تازه طر� یک عشوه شتری هم می اومد که نگو انگار مادر قوه
از دماغ �یل ا�تاده ...بگذریم اون نیم ساعت تو راه هم تل� شد
البته بعدن باز دهشی اگه �رصت شد واستون تعری� میکنم
خلاصه رسیدیم دانشگاه دیدیم اوووو چه خبره انگار این ترم
همه قرآن ورداشته بودن البته کمک حال واسه کسایی که امکان مشروطی
شون زیاده ولی خوب با این حسابا کار درست نمیشه
ر�تیم سر جلسه پسر استادمون هم از شانس که ما داشتیم
ا�تاد پیش ما ...
ما هم که حسابی خر کی� شدیم و امیدوار به آینده
برگه ها رو که دادن ما تازه �همیدیم که سوالا 4 جوابی وتستی
ما هم اصلن ورقه رو نیگاه نکرده هر چی اون تو تستا زد ما هم زدیم
آخر سر خوشحال خندان از سر جلسه بلند شدیم و اومدیم بیرون
�کر کنم قران رو 20 بشم البته به ابن میگن آخر خر شانسی
امیدوارم سر درسای تخصصی همچین ات�اقایی واسمون بی ا�ته
که این یکی از محالاته تو را برگشتنی کلی ا�ه گذاشتم که من در عرض
نیم ساعت خوندن 20 میشم از من گ�تن و از شما نشنیدن
رسیدیم گرگان یکی از بچه ها گ�ت اصلن نمیشد تقلب زد
گ�تم واسه چی گ�ت ناکس استاد 3 جور سوال طرح کرده بود و
به طور ات�اقی سوالا رو پخش کرده بودن ..
همینجا بود که انگار دنیا رو سر من خراب شد و هر چی �حش
بود نسار استاد محترم کردیم البته هنوز شانس هایی هست
شاید سوالای من و اون یکی بود که امکانش 50 در صد
ولی خوب بی خیال ما گرگ بارون دیده ایم و خیالی نیست
اینم حکایت بز در بلخان و کله پاچش در دکان
یا حق
ایمیل وارده از محسن

Sunday, January 12, 2003

سلام جنابان
اقا با عرض يوخده پوزش باس عرض كنم خدمتون كه اي اينجانبان هم يه جورايي با شما يه درداي مشتركي داريم
البت نه از نوع مسري ولي خو مام از اون دانشگاتون نه بي خبريم نه بي نصيب
امشب كه اومدم تو وبلاگ ديدم به
چشمون روشن شد به جمال وبلاگ شما يه چرخي كه زديم ديدم اي تريپ حالش قويه ولي تريپ حولش يه جورايي ميلنگه اينبو كه گ�تيم د اخه مرد حسابي اينجوري كه تو دانشگاهو تعري� كردي ادم هوس ميكنه هروقت شق دردش گر�ت پاشه يه سرتا اونجا بياد حكايت خونه ع�ا� و پياده كردي كه خوش انصا�
سرتو درد نيارم اين تريپ عربيتم كه كپي رايت بو كه شيطون به اسم خودت جا زدي ولي خوب عيبي يوخ با تمون اين ت�اسير بهتون خوشا امد ميگم ولي اميدوارم اينجوري كه خشك اومدين تر ردت نكنن و ادامه بدين كار جالبيه واسه اولين باره اون طر�ا يكي تو كار وبلاگ ر�ته از خيلي چيزا ميتوني بنويسي ماشالله انقده كس گيج و ببو و اسگول اونطر�ا زياده بلانسبت شما البت كه يه كتابه خودش ولي خو چيزاي باحالم داره ازعكس مكسم اگه است�اده كني بد ني كارديگه كه به نظر من البت اگه �ظولي ندوني باعث رونق گر�تن كارتون ميشه هو كردن ادرستون ادرس وبلاگتون تو ملت دانشجو كاراي زيادي متونين با اين وبلاگتون بكنين خيلي اقا خيلي زياد
اميدوارم كه بتونيم بيشتر و بيتر و پربارتر زيارتتون كنيم
روزگار خوش و خرم و عاري از دودي را داشته باشين
سينه سوخته ر�يق باز درويش �قير نويد زبل
زت زياد
ایمیل وارده از نوید زبل
سلام
امروز یکشنبه است ظهری که داشتم میر�تم دانشگاه واسه
امتحان قران با استاد محترم آقای علمشاهی عزیز دم در گاراج
که رسیدم دیدم ملت دارن میدوئن به طر� انتهای گاراج
داخل که ر�تم دیدم از یه مینی بوس دود بلند میشه جلوتر ر�تم
دیدم دو ن�ر جنگی دارن پنجره ها رو باز میکنن تا دود بزنه بیرون
مردم کس خرنه هم دور مینی بوس جمع شدن وبدون اینکه حرکتی
انجام بدن میخ شدنو دارن داخل مینی بوس رو نگاه می کنن ما هم
که جزء همین کس خلا بودیم داشتیم ماجرا رو دنبال می کردیم
از راننده یکی از مینی بوسا (حسین عباسی) پرسیدیم این دودا واسه چیه
اونم گ�ت سیمای ماشین اتصالی کرده در همین حین صاحاب ماشینم پیداش شد
و ر�ت تو ماشین و یک عدد پیک نیک و با لگد پرت کرد بیرون ما هم تازه
دو زاری مون ا�تاد که شو�ر های زحمت کش مینی بوس مشغول تقی کوبی بودن
که یه هو پیک نیکی خراب میشه و شروع میکنه به دود کردن واین انسانهای
آزاده که در قسمت جهاد سازندگی مشغول بدن سازی بودن جلو این همه آدم رسوا
شدن.. واقعا آدم وقتی دقیق �کر می کنه میبینه این بنده خداها واسه جابجائی
مسا�ران که بیشتر آنها دانشجوئن چه تلاشهای طاقت �رسای شبانه روزی میکنن
من به عنوان یک دانشجو امیدوارم در آینده مکانهایی در گاراجها واسه تقی کوبی
عزیزان راننده در نظر گر�ته شود {چون حدود %90 عزیزان راننده اهل سیخ و
سنجاق هستن } تا این مشکلات به وجود نیاید البته بعضی از راننده ها
در عرض سوت ثانیه با یه حرکت پرتابی ویه چایی روش بمب رو من�جر میکنن
متشکریم از همراهی شما عزیزان
ایمیل وارده از طر� محمد رضا

Thursday, January 09, 2003

این قطعه شعر را با تمام وجودم به شاعره دانشگاه علی اباد (ریحانه)
که تازگیها با چند تا دانشجوی مذکر گرگانی میچرخه (اون هم در حد �ششششششار)
در این شهر کسی هست هوا خواه نگا هت
نشسته است. نگا هی غریبانه به راهت
مبادا که نیائی
حمید رضا
سلام
ورودی 79 هستم و الان آخرین روزای که می رم دانشگاه
البته اگه اساتید گرامی دانشگاه یه حالی به حول ما بدن از این خراب شده میرم
و دیگه اگه کلاهم بی�ته بر نمی گردم برش دارم
آخ آخ ....
تو این سه سالی ما چه حالایی که نکردیم دانشگاه شده بود واسه ما خونه خالی
از سیگار گر�ته تا عرق و حشیش وتریاک و هر خلا� دیگه ای بگی تو این
دانشگاه کردیم اما همه اینا از سر یه ر�یق ما آب میخوره که اولش قائمکی
سیگار می کشید و کم کم آقا واسه ما شد خلا� کار به طوری که سر هیچ
کلاسی با حالت عادی نمی ر�ت... یا مست بود یا نشئه
طوری که باید لا چشاش چوب کبریت می گذاشتی تا وا بمونه ما هم که خوراکمون
اون اوائل سیگاری بود این بچه هم که همیشه یه نیم تلی همراش بود ما هم که
سیگاری رومیخوردیم اون یه سال اول همین طوری گذشت تا اینکه کم کم طوری
شده بودیم که وقتی بنگ نداشتیم سر کلاس نمیر�تیم .
تازه اگر هم چیزی گیرمیاوردیم ونئشه می کردیم مادر کلاس رو می زدیم می گائیدیم
دختراروهم که دیگه شوهر می دادیم حالا بگم از اون ر�یق مون که داشت کم کم مدرک
کارشناسی بنگ رو از بوستانهای علی آباد می گر�ت . ما دوستان در نظر داشتیم آقا رو
ترک بدیم تصمیم داشتیم عرق خورش کنیم گ�تیم رو همین چن سری با هم بشینیم مست کنیم
اساسی ... تا چند وقت کار ما این شده بود که مست ماتیل می ر�تیم سر کلاس از جمله کلاس
دکتر حیدری که در حد مامان جونم دوسش دارم....
ناگ�ته نماند که سر کلاس سیدی خوراک مون بودآخه وصایای امام حالت عادی حال نمیده
مخصوصا اگه چت باشی بعد از چتد وقتی که گذشت ر�قای گرمابه گلستانی مون به گوشمون رسوندن
که آقا کارشناس بنگ وقتی مست می کنه تا یه هزاری سیگاری رو خاک نکنه مستی بهش حال
نمیده 0
حالا هم که جدیدا رو آورده به چلیم ونگاری ..
ما هم که دیدیم کاری نمیشه کرد رو درخت با نوک خنجر نوشتیم کون لقت معتاد بنگی
تقدیم به حامد بنگی از طر� ر�قای گرمابه گلستانی

Wednesday, January 08, 2003

سلام
امروز چهارشنبه مورخ 17/10/81 است
الانم دم غروب.. صبحی که دانشگاه ر�ته بودم کلاس
ساعتهای 10 و 11 بود که هوس یه چای سیگار کردم
ر�تم خیر سرم تو سل� دانشگاه یه چای شیرینی بخورم که یه هویی
�ریاد چند تا از این خانم دانشجوها(مادران آینده) به آسمان بلند شد همراه با جیغ وشیون
خلاصه قید چاییه رو زدیم تا ببینیم چی شده آخه تو حال خودما �کر کردیم تو سل� خواهران تجاوزی
صورت گر�ته جلدی ر�تم بیرون تو سالن سل� ..
بعد از سوال و جواب از یکی از خانوما که آس جمع بود �همیدم که خانومای محترمه تو سل� موش
دیدن البته چه عرض کنم بهتر بگم انگار هوو شونو دیدن ..
ما هم که تنها مذکر معرکه بودیم از �رصت است�اده و شروع به لاس زدن با همون خانوم خشگله کردیم
در همین حین که نون داشت به تنور داغ می چسبید یک موش خ�ن دیگه از اون ور جعبه نوشابه ها
در اومد و با یه مانور تیز ر�ت تو همون سولاخی که ج�تش ر�ته بود و دوباره غش و ضع� خانومها شروع شد
در همین حین یکی از کارکنان سل� در مجمع حاضر شد تا ببینه اوضاع از چه قراره..
ما هم که هنوز در حال لاس خشکه زدن بودیم تا بعدن ترش کنیم...سر صحبت را با کارمند محترم سل� آغاز
کردیم .. بنده در مورد موشهای محترم دانشگاه که ورودی جدید بودن از سرکار سوالاتی کردم
آقا گ�تن خوبی که این موشها دارن اینه که به برنجهای دانشگاه کار ندارن چون برنجها تایلندین وموشها
برنج محلی مصر� می کنن وگ�ت تنها مشکل ما گوشتهای دانشگاه است که اونم وقتی که با آب بجوشه
(منظور خورش دانشگاه)معرو� به آب زیبو ... ضد ع�ونی میشه و قابل مصر� ...
ما هم که هنوز تو ک� خانوم بودیم و کلید کرده بودیم تو چشاش.. گ�تیم خدایا موشای دانشگاه رو زیاد تر
کن تا ما هم بی نصیب نمانیم و چند تا داغه موشی هم تور کنیم (اله یامین)
ایمیل وارده از محمد رضا - ورودی 79


Saturday, January 04, 2003

اقسام الدانشجو....
الدانشجو هو موجود الذلیل و الذی یسکن �ی لانه اسمه خوابگاه. لا موجود �یه الامکانات
الاولیه و آبه یقطع مداوما و مکاثرا و هکذا ماء حار کمیاب �ی شیرالآب. آلات البارد و الحار
(سرمایش و سرمایش)یعمل �ی الشتاء و الصی� بالعکس.
وهو (الدانشجو) یطعم طعاما �قط اسمه طعام و هو زهر المارو نرمتر من السنگ و الذی قادر
علی ذهاب من الحلقوم الی الیاییین و آمله (آرزویش)�ی الازدواج شدید ولیکن لا دست یا�تنی
و �قط �ی الخیال با�تنی.
الغرض.الدانشجو ثلاث الاقسام
اوله تنبل مثله الدانشجو �ی علی آباد الذی �ی خواب �ی الخوابگاه دائم
و رایت خواب الشیرین النمره �ی الدست الاستادالذی استاد دخول الدائم �ی الدانشجو
دومه عاطل وباطل و هو مغرور بسیار ویحمل دایما �ی دسته (کی�)عجیب اسمه (السامسونیت)
و معمولا خالی من الکتاب و الد�تر و �ی داخله شانه و حوله الزیر شلواری وروغن الموء
و هکذا
و قسم السوم
یا�ت الکثیرا �ی آلدانشگاه علی آباد هو الباطل ومشخصاته الچنین
::: هو یا یدرس(درس خواندن)ولا خواب(خوابیدن)و بل آلگوش دائم موسیقیه حتی �ی الخواب
و سر کاره دائم با شعر ورمان
ابنائه من هذا القسم معمولا یدود سیگارا کثیرا �ی دکه الجوار الخوابگاه
اولئک العاشقون و همیشه بی خیال یا �ی خیال الباطل
علاوه علی الاینها اقسام الدیگر نیز موجود نوع الر÷ الذی یا�ت مشود �ی الدانشگاه آزاد کثیرا
نوع الدرس الخوان الذی نادر مثل الیاقوت والشیر مرغ و نوع الدیگر هو الذی ملعبت �ی
یدالسیاسیون و نوع آلاخرمن الدانشجو هو بی کار الذی یکتب و ینتشر الوبلاگ �ارسی �ی
الدانشگاه آزاد علی آباد هوالخیلی بی کار...


سلام ....
من وجمعی از دوستان بر ان شدیم تا از وقایع دانشگاه آزاد(اسلامی علی آباد کتول)برایتان حر� بزنیم
دوستان ما از همه اعضا به خصوص ائتلا�یون (در همه زمینه ها )حتی دختر بازی یاری می طلبیم .
دوستان ما بر آن شدیم از عشق هم بگوییم از دوست داشتن وکمی هم از روسای دانشگاه
دوستان ما میخواهیم بگوییم عشق را در دانشگاه علی اباد هم می توان یا�ت حتی اگر بختیاری نگذارد
دوستان با شاخه ای گل می اییم و روی همه تان را می بوسیم حتی اگر ناشناس باشین .. شاید هم کوه و دشت را
دوستان سایت متعلق به شما شامل دو بخش گ�ته ها وشنیده ها که جمعی از بچه های ناخل� ناشناس گرد آوری کرده اند
در ضمن از خواهران و برادران علاقمند خواستاریم تا نظرات خود را در هر زمینه برایمان ارسال نمایید.
ما با کمال میل حاضر به همکاری هستیم .
خواهشمندیم حدود را رعایت �رمایید/
خدا یا تو بدان اینجا علی اباد است.


Friday, January 03, 2003

سلام..
امروز وبلاگ دانشگاه علي آباد (آزاد) رو راه انداختيم
قرار تو اين وبلاگ ات�اقاتي كه تو دانشگاه علي آباد مي ا�ته به اطلاع امت شهيد پرور برسونيم
با كمال تشكر جمعي از دانشجويان